
خدايا اين چه حاليه؟ مگه من چه كار كرده بودم اخه؟!...
ادامه مطلب
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم؟!...
ادامه مطلب
من همیشه عاشق یواشکی های زندگی بودم، یه جوری یه هیجانی میده به آدم که حس میکنی برا ساعتها بسه که تو خیالت باهاش بخندی و تو خیالت باهاش حال کنی.بشینی یه گوشه و یهو بخندی، یهو اشکت بریزه و همه فک کنن خل و چل شدی.اعتراف میکنم همیشه یه یواشکی تو زندگی داشتم.نه اینکه لزوما چیز بدی باشه ولی خلاصه یواشکی بوده دیگه.ساده ترینش شنیدن آهنگ های لس آنجلسی تو بافت مذهبی خانواده ام بود.وخیلی چیزای دیگه...کلا چالش رو خیلی دوس دارم.اینکه تو مغزم یه سری چیزا رو بسازم بعد بیارم تو دنیای واقعی و بازخوردش رو ببینم.یه ایده هایی تو سرمه میخوام بیارمشون تو واقعیت.امیدوارم خیلی...
ادامه مطلب
بعد چند هفته بالاخره آرومم.عجیب آرومم...اونروزا که اشکام جاری بود حتی فکرش رو هم نمیکردم یه روزی آروم بگیرم.امروز به حرف قدمی ها ایمان آوردم دوباره...خیلی شنیده بودم که وقتی یه نفر میمیره ، باید سریع خاکش کنن، خاک سرده و این به بقیه آرامش میده.امروز وقتی تلفن رو قطع کردی و جواب ندادی، یهو تموم شدی.مردی انگار.همون موقع انگار یهو این توانایی رو پیدا کردم که سنگ لحد رو بزارم روت.فقط یه مساله باز بود.اونم حرفی که به ...زدیه.و اینکه کجای ماجرام.میدونی همیشه مادرم میگفت خدا نکنه تو بخوای کاری بکنی.امروز تصمیم داشتم این قضیه رو تموم کنم.بارون که میزد و من منتظر ب...
ادامه مطلب
من از تمام تمام حرفا و مكالمه ها حتي ديدار ها همه اش رو ارشيو دارم همه حرفامون ركورد شده يه حسي ميگفت لازمه......
ادامه مطلب
امروز بارون میبارید،قشنگ...آروم...فک میکردم واقعا حیف...حیف که بارون هست،یه دوست داشتن اینور قضیه هست،همون 50 درصد معروف...بادی که بپیچه تو موهام هست،بوی تلخ قهوه هم که رابرا هست...حیف حیف که دستای تو نیست... پینوشت 1/یه وقتی بود میگفتم وقتی تو بغلمی انگار همه دنیا تو مشتمه... پینوشت 2/باید بتونم و دووم بیارم!!!...
ادامه مطلب
انگار کم کم دارم تو این عشق بزرگ میشم.تقریبا از اولین روزای شروع این عشق میدونستم که تو این روزا میری سفر.اعتراف میکنم که گاهی دوس داشتم یه جورایی کنسلش کنی،و اعتراف میکنم همش برا اینکه دور میشدی نبود، فک میکردم معنی این کار اینکه تو خیلی منو دوس داری و نمیتونی تحمل کنی که 10 روز منو نبینی.فک میکردم اینجوری باورم میشه مهمترم.از همه چی...هر بار که حرفش میشد تو دلم ارزو میکردم که بگی کنسل شد...ولی از یه جایی به بعد، نمیدونم از کی حس کردم برام اهمیتی نداره که بری یا نری،حس کردم نیازی به این تایید ها ندارم.نیازی ندارم که تو ثابت کنی یه چیزایی رو.حس میکنم دوست د...
ادامه مطلب
پینوشت: فک کنم من تنها کسی ام که همزمانکه دارم باهات حرف میزنم برات مینویسم "عاشششششقتم نفسسس" و همزمان ایجا بهترین لحظه ای زندگی رو ثبت میکنم....
ادامه مطلب
يادته بهت گفته بودم صبحا كه گرم حرف زدنيم همكاراي من ميگن شماها چي ميگين كه حرفاتون تموم تموم نميشه و حسابي براشون عجيبه....امروز تو تيستي ... حرفي نيس... ...
ادامه مطلب
به این فکر میکنم که الان باید وقتش باشد که یک چایی داغ بریزی توی یک فنجان کمر باریک...دستهاییت را باز کنی و چای را با طعم لب های من هورت بکشیم. و به قول بابا لنگ دراز این یکشنبه کشدار با این تصویر بماند در خاطره های ما تا هربار به یکشنبه فکر میکنیم یه لبخند ملیح روی صورت تو باشد و یک خنده آرام گوشه لبهای من ... پینوشت: خیال تو هم اروم کننده است. پینوشت 2/دلم تنگته دیوونه.درست وقتی که دارم از دلتنگی برات مینویسم... ...
ادامه مطلب
روز تولد یکی از اون روزاییکه هم شادی و هم یه چیزی تو وجودت غریبگی میکنه.یه سال از زندگیت تموم میشه که رشار از خاطره است.خنده ها و ناخوشی هایی که بزرگت کرده.این روز یه جوریه.دلت میخواد کنار اونایی باشی که بفهمنت.نگات کنن و بدونن تو الان چی میخوای.دستتو اروم بگیرن و منتظر بشن اونقد که تو حرف بزنی.بخندی باهاشون.برقصی باهاشون.ویش لیستت رو بنویسی باهاشون و ارزوهات رو باهاشون تصور کنی. وقتی شمع هاتو فوت میکنی باید صدایی همراهیت کنه "بیا شمع ها رو فوت کن که صد سا..." که تو بخوای صدسال کنارش باشی.نفست به نفسش بند باشه و... ...
ادامه مطلب
نمتونم این احساس رو درک کنم.چند بار برام پیش اومده.یکی اون بار که از مامان سیلی خوردم.بریدم.خیلی چیزا تموم شد.کلا خالی کردم.تهی بودم.نمیدونستم چه کار باید بکنم و نهایتا پناه بردم به همون اغوشی که...و اینجا امروز دوباره همون حس بود.شنیدم از خیلی چیزا.پلن هایی که ... یهو هم چی عوض شد.یه جور دیگه.قرینه ها کنار هم...بگذریم...ولی اخرش پناه بردم به همون اغوشی که اینقد نا ارومم کرده بود.سرم رو شونه تو بود...دنیام ناارومه.نمیتونم درست فک کنم وقتی کنارم بودی حس کردم نمیتونم بگم هر وقت صلاح دونستی این کار رو هم بکن ولی الان که مثل هر شب دارم میسپارمت به اسمونا میگم: "من...
ادامه مطلب