
من همیشه عاشق یواشکی های زندگی بودم، یه جوری یه هیجانی میده به آدم که حس میکنی برا ساعتها بسه که تو خیالت باهاش بخندی و تو خیالت باهاش حال کنی.بشینی یه گوشه و یهو بخندی، یهو اشکت بریزه و همه فک کنن خل و چل شدی.اعتراف میکنم همیشه یه یواشکی تو زندگی داشتم.نه اینکه لزوما چیز بدی باشه ولی خلاصه یواشکی بوده دیگه.ساده ترینش شنیدن آهنگ های لس آنجلسی تو بافت مذهبی خانواده ام بود.وخیلی چیزای دیگه...کلا چالش رو خیلی دوس دارم.اینکه تو مغزم یه سری چیزا رو بسازم بعد بیارم تو دنیای واقعی و بازخوردش رو ببینم.یه ایده هایی تو سرمه میخوام بیارمشون تو واقعیت.امیدوارم خیلی...
ادامه مطلب
به این فکر میکنم که الان باید وقتش باشد که یک چایی داغ بریزی توی یک فنجان کمر باریک...دستهاییت را باز کنی و چای را با طعم لب های من هورت بکشیم. و به قول بابا لنگ دراز این یکشنبه کشدار با این تصویر بماند در خاطره های ما تا هربار به یکشنبه فکر میکنیم یه لبخند ملیح روی صورت تو باشد و یک خنده آرام گوشه لبهای من ... پینوشت: خیال تو هم اروم کننده است. پینوشت 2/دلم تنگته دیوونه.درست وقتی که دارم از دلتنگی برات مینویسم... ...
ادامه مطلب
چه خوبه که دلت شور بیفته.بهونه های بنی اسراییلی داشته باشی.غر بزنی.آشوب باشی.اونوقت بانک یه تغییراتی تو سیستم خودش بخواد بده و تو مجبور شی صندوق پستت رو چک کنی. ...
ادامه مطلب