نمتونم این احساس رو درک کنم.چند بار برام پیش اومده.یکی اون بار که از مامان سیلی خوردم.بریدم.خیلی چیزا تموم شد.کلا خالی کردم.تهی بودم.نمیدونستم چه کار باید بکنم و نهایتا پناه بردم به همون اغوشی که...و اینجا امروز دوباره همون حس بود.شنیدم از خیلی چیزا.پلن هایی که ... یهو هم چی عوض شد.یه جور دیگه.قرینه ها کنار هم...بگذریم...ولی اخرش پناه بردم به همون اغوشی که اینقد نا ارومم کرده بود.سرم رو شونه تو بود...دنیام ناارومه.نمیتونم درست فک کنم وقتی کنارم بودی حس کردم نمیتونم بگم هر وقت صلاح دونستی این کار رو هم بکن ولی الان که مثل هر شب دارم میسپارمت به اسمونا میگم: "من ترو با همه اونچیزی که هستی دوس دارم.با تصمیمای بزرگ و کوچیکت.هر جای دنیا که باشی عشقت وجودم رو گرم میکنه.همین خاطره های کوچیک و بزرکت برا باقی عمرم بسه.نگران من نباش.برا زندگیت ارامشت بهترین تصمیم رو بگیر.من از دوردستها هم نگاهت میکنم و شادم به شادیت."
پینوشت 1/من همینجا این موضوع رو فراموش میکنم چون تو میخوای.
پی نوشت 2/یاد اهنگ هایده ام: تو بگو ب کی به چی عشق منو، قلب منو باختی؟
برچسب: خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟؟,خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست دانلود,خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست گنجور,خبرت هست كه بي روي تو آرامم نيست,خبرت هست که بی روی تو آرامم نيست,آهنگ خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست,شعر خبرت هست كه بي روي تو آرامم نيست,معنی شعر خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست,شعر کامل خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست,خبرت هست که بیروی تو ارامم نیست,
نویسنده: ستایش کوهی
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 9:30