نگاهم به پیچ کوچه است و... - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 16:13
انگار کم کم دارم تو این عشق بزرگ میشم.تقریبا از اولین روزای شروع این عشق میدونستم که تو این روزا میری سفر.اعتراف میکنم که گاهی دوس داشتم یه جورایی کنسلش کنی،و اعتراف میکنم همش برا اینکه دور میشدی نبود، فک میکردم معنی این کار اینکه تو خیلی منو دوس داری و نمیتونی تحمل کنی که 10 روز منو نبینی.فک میکردم...
ای جوووونم... وای که چه خوشحالم... تورو دارم... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 15:14
پینوشت: فک کنم من تنها کسی ام که همزمانکه دارم باهات حرف میزنم برات مینویسم "عاشششششقتم نفسسس" و همزمان ایجا بهترین لحظه ای زندگی رو ثبت میکنم.
حرفهايي كه امروز تموم شده... - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 22:42
يادته بهت گفته بودم صبحا كه گرم حرف زدنيم همكاراي من ميگن شماها چي ميگين كه حرفاتون تموم تموم نميشه و حسابي براشون عجيبه....امروز تو تيستي ... حرفي نيس...
نیستی...باران میبارد ... من و یکشنبه عصر خیس میشویم و من - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 21:35
به این فکر میکنم که الان باید وقتش باشد که یک چایی داغ بریزی توی یک فنجان کمر باریک...دستهاییت را باز کنی و چای را با طعم لب های من هورت بکشیم. و به قول بابا لنگ دراز این یکشنبه کشدار با این تصویر بماند در خاطره های ما تا هربار به یکشنبه فکر میکنیم یه لبخند ملیح روی صورت تو باشد و یک خنده آرام گوشه ...
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 22:09
شب که از نیمه میگذره،سکوت که همه جا رو میگیره،وقتی داری تو تنهایی خودت کد میزنی،دلت هوایی میشه ،دلت یه عشقبازی شبونه میخواد،یه چت طولانی عاشقانه لااقل، که یکی بیاد بگه بیداری عشقم؟ چقد دلم تنگ شد برات.یکی بگه ای خدااا تا کی ما بخوابیم جدا...یکم براش عاشقانه بخونی و اون با یه شیطنت مردونه بگه عشقم چی...
یه دنیا تردید - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
نفسم روزای من با تو داره میگذره.سنگینی غربت، دل تنگم همهو همه با یه سلام تو اول صبح یه شکل دیگه میشه.تصور نبودت سخته.تصور نداشتن صدات... پر از تردیدم برا شروع کاری که ساعتهای قشنگ صبح رو از من میگیره.یه جورایی باید برم سر کار و یه جورایی تحمل ساعتهای بدون تو... نفسم با دلگرمی های تو شروع میکنم.کاش ب...
برای روز میلاد تن تو... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
روز تولد یکی از اون روزاییکه هم شادی و هم یه چیزی تو وجودت غریبگی میکنه.یه سال از زندگیت تموم میشه که رشار از خاطره است.خنده ها و ناخوشی هایی که بزرگت کرده.این روز یه جوریه.دلت میخواد کنار اونایی باشی که بفهمنت.نگات کنن و بدونن تو الان چی میخوای.دستتو اروم بگیرن و منتظر بشن اونقد که تو حرف بزنی.بخند...
امشب میخوام مست بشم... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
باز میلرزد دلم دستم باز گویی در هوای دیگری هستم ابرویم را نریزی دل لحظه دیدار نزدیک است... هر چند دیگه خیلی تولدانه نیس ولی میتونه یه روز خوب باشه.تموم شب بیخواب بودم.اروم نبودم.هول و بیقرار.اصلا فک نمیکردم اینجوری بشم.ذهنم مرتب نبود.گاهی احساس میکردم قلبم خیلی تند میزنه.تو نبودی ولی حس میکردم یکی ب...
تموم طاقتم ... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
یکشنبه های بی تو نفسم رو میبره عشقم.امیدوارم بیای.
دلهره های زنانه و ... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
چه خوبه که دلت شور بیفته.بهونه های بنی اسراییلی داشته باشی.غر بزنی.آشوب باشی.اونوقت بانک یه تغییراتی تو سیستم خودش بخواد بده و تو مجبور شی صندوق پستت رو چک کنی.
باز نبودی و من تکیه دادم به دیوار... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
درد بزرگ مرد ... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
شب پیام شب بخیر تو ارومم میکنه و امیدوار که امشب به خیر میگذره و صبح طلوع میکنه برا دیدن چشمای تو.فک میکردم تو با اون همه خستگی بیهوش شی.وقتی برام نوشتی تا خرخره خوردم که یادم بره و هنوز تو فکرتم یاد شعر معین افتادم که میگفت "سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه" و اون شب طولانی برگشت...". نگرانت شدم ...
یکی هست تو قلبم که هرشب... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
امشب عمیقا دلم دستای مردونه میخواست که محکم بغلم کنه و با همه وجود یه تکون بهم بده و بگه دیوون نگران نباش من هستم.من پشتتم با همه وجود.نمیزارم آب تو دلت تکون بخوره.امشب دلم ترو میخواست... پینوشت : جاده بارونی نیمه های شب وسط این دار و درختها ترسناکه ولی امن تر از خونه ایه که...
کجایی که اشک تو چشامه؟ - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
امشب یکی از اون شبهاس که من بیقرارم.یکی از اون شبها که حس های چند گانه دارم.از اون شبها که جای خالیت بیداد میکنه.از اون شبها که دلم میخواد برم یه جایی که هیچ کس نباشه و از دور رصد کنم بقیه رو و ببینم تا کجا هستن؟ کی و کجا نگرانم میشن؟کی و چه جوری دنبالم میگردن؟اصلا نگران میشن یا نه؟از اون شبها که ته...
خبرت هست که بی روی تو ارامم نیست... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 9:30
نمتونم این احساس رو درک کنم.چند بار برام پیش اومده.یکی اون بار که از مامان سیلی خوردم.بریدم.خیلی چیزا تموم شد.کلا خالی کردم.تهی بودم.نمیدونستم چه کار باید بکنم و نهایتا پناه بردم به همون اغوشی که...و اینجا امروز دوباره همون حس بود.شنیدم از خیلی چیزا.پلن هایی که ... یهو هم چی عوض شد.یه جور دیگه.قرینه...

برچسب‌های مرتبط

خالی ابی | خالی خالی کلاه قرمزی | خالی شدن کمر | خالی بندی | خالی شدن زانو | خالی بندی فیلم هندی | خالی ابی متن | خالی بند | خالی نشان دادن فلش | خالی شدن باطری ماشین