خرید بک لینک
شب پیام شب بخیر تو ارومم میکنه و امیدوار که امشب به خیر میگذره و صبح طلوع میکنه برا دیدن چشمای تو.فک میکردم تو با اون همه خستگی بیهوش شی.وقتی برام نوشتی تا خرخره خوردم که یادم بره و هنوز تو فکرتم یاد شعر معین افتادم که میگفت "سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه" و اون شب طولانی برگشت...". نگرانت شدم ولی... کاری ازم برنمیاومد.تو این لحظه ها خیلی سخته.با خودم درگیرم .تو این لحظه هاس که...با همه ی اینا به خودم ذلخوشی میدادم.میگفتم خسته بوده حسابی، تاثیر الکل و...میخوابه و صبح دوباره پیام میده گفته بودی شاید بیای و من منتظر صبح بودم بیشتر از همیشه.من هم که سر کارم، نصفه نیمه میخوابم. صبح زودتر از هر روز زدم بیرون.دیگه مطمین شدم خوابیدی و نمیآی چون هیچ پیامی از تو نبود...دلم هوایی بود.باید یکم راه برم. باید اروم کنم خودمو.باید عمیق نفس بکشم.

به قول شازده کوچولو اهلی شدم وحالا رنگ گندمزار حالمو عوض میکنه.رنگ ماشین ات رو میبینم ولی وقتی راهنما میزنی ...این صبح دیدنی شده باتو.انگار دنیا رو به من دادن.چقد قشنگه شروع روز باتوو...واقعا هوای اینجا خیلی دونفره است و چه صبح های دل انگیزی میشه با تو...

وقتی دیدمت یهو حالم عوض شد.چشات میگفت اصلا نخوابیدی.وی فقط بیخوابی نبود.چشات نااروم نامطمین نگاه میکرد.حس میکردم هیچی سر جاش نیس.نمیدنستم چی بگم.دلم یخواس یه خونه داشتم سرتو میزاشتم رو سینه ام.برات بخواب آرام میخوندم میخوابیدی و بعد که بیدار شدی تازه باهات حدف میزدم ببینم چرا اینجوری شدی ولی ....

بزار یه اعترافی بکنم.نگم با خودم کنار نمیام.واقعیتش شب که گفتی اگه بتونی صبح میای گذاشتم پای مستی ات.گفتم دوس داری ببینی ولی خیلی عاقل تر از این حرف هایی و ...و اعتراف دوم اینکه درست از ناارومی و خستگیت خیلی نراحت بودم ولی یه چیز ته وجودم اروم شد.حس کردم دوسم داری.نگران بودن ونبودن منی.( ناراحت نشو نفسم.این چیزا برا من تازگی داره.کسی نگران من نمیشه.کسی ...)

مرد خوب همراه من، از اعماق وجودم دوستت دارم و این خواستن ارادی نیس.تک تک ذره های وجود من فریاد میکنه خواستنت رو .من با همه وجود کنارتم و لازم نیس نگران چیزی باشی.من فقط تو و یه عالمه شادی و هیجان با تو بودن رو میخوام.

پینوشت: امروز با افتخار کنارتم.درد بزرگت رو رو تو نگاهت میدیدم وقتی نگران من بودی.

پینوشت 2/ممنونم بابت تموم این حس هایی که برای اولین بار باهات تجربه میکنم.

برچسب: نویسنده: ستایش کوهی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 9:30

صفحه بندی