بيا ...بيا كه مرا با تو ماجرايي هست...

متن مرتبط با «قرص اعصاب و چاقی» در سایت بيا ...بيا كه مرا با تو ماجرايي هست... نوشته شده است

یه درد قشنگ و...

  • نیلوبلاگ

    مامان امروز میگفت دیشب خواهری خونش خوابیده. با شوخی و خنده گفت باید هفته ای یه شب بیاین پیشم... به من ربطی نداره... الهی بگردم مادر دورت که حتی دلتنگیت رو ام با شوخی خنده میگی و... مامان حلال کن، این روزای نبودن رو ببخش. میدونی که الان تنها آرزوم برگشتنه و... پینوشت 1/دختری فقط پرسید بغل میخوای وقتی... پینوشت 2/برا اولین بار تو زندگیم دارم قرص افسردگی میخورم... پینوشت 3/اون حس خواستنی که نوشتم تموم شد... +نوشته شده در 18 Nov 2017ساعت2:16 AM  توسط | ...

    ادامه مطلب
  • ميروم با خودم قدم بزنم...

  • نیلوبلاگ

    خدايا اين چه حاليه؟ مگه من چه كار كرده بودم اخه؟!...

    ادامه مطلب
  • گاهي دلت براي كسي تنگ ميشود...

  • نیلوبلاگ

    ياد يه شعري افتادم دقيقش يادم نيس ولي مضمونش اين بود كه ميخواي بري برو ولي بنا به احتياط روسري اي، گل سري ،چيزي را جابگذار.... پينوشت ١/ خوبه كه يادگاري ندارم يا بده؟!...

    ادامه مطلب
  • فرودگاه هاي بي تو...

  • نیلوبلاگ

    بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم؟!...

    ادامه مطلب
  • قرص اعصاب...

  • نیلوبلاگ

    باورم نميشه... من اون روزاي سخت هم قرص اعصاب نخوردم... پينوشت ١/بدنم واكنش شديدي داده!!!...

    ادامه مطلب
  • یکشنبه عصر و...

  • نیلوبلاگ

    من همیشه عاشق یواشکی های زندگی بودم، یه جوری یه هیجانی میده به آدم که حس میکنی برا ساعتها بسه که تو خیالت باهاش بخندی و تو خیالت باهاش حال کنی.بشینی یه گوشه و یهو بخندی، یهو اشکت بریزه و همه فک کنن خل و چل شدی.اعتراف میکنم همیشه یه یواشکی تو زندگی داشتم.نه اینکه لزوما چیز بدی باشه ولی خلاصه یواشکی بوده دیگه.ساده ترینش شنیدن آهنگ های لس آنجلسی تو بافت مذهبی خانواده ام بود.وخیلی چیزای دیگه...کلا چالش رو خیلی دوس دارم.اینکه تو مغزم یه سری چیزا رو بسازم بعد بیارم تو دنیای واقعی و بازخوردش رو ببینم.یه ایده هایی تو سرمه میخوام بیارمشون تو واقعیت.امیدوارم خیلی...

    ادامه مطلب
  • هالوين

  • نیلوبلاگ

    يكي دوروزه كه همه جا پر شده از اشباح سرگردون، لباساي خوني پاره...دارم به اين فك ميكنم كه چي ميتونه ترسناك تر از تنهايي باشه ؟ چي ميتونه ترسناك تر از دروغ باشه؟ ترسناك تر از حس بازي خوردن باشه؟! كاش يه توضيحي ميتونست منو قانع كنه،برگردم به قبل، بتونم اعتماد كنم، دوست داشته باشم... پينوشت ١/گاهي يه فكرايي مياد تو سرم كه نگو... پينوشت ٢/ كاينات ... من رو سرشار از شادي و انرژش و بخشش كن....

    ادامه مطلب
  • چقدر آروم شدم...

  • نیلوبلاگ

    بعد چند هفته بالاخره آرومم.عجیب آرومم...اونروزا که اشکام جاری بود حتی فکرش رو هم نمیکردم یه روزی آروم بگیرم.امروز به حرف قدمی ها ایمان آوردم دوباره...خیلی شنیده بودم که وقتی یه نفر میمیره ، باید سریع خاکش کنن، خاک سرده و این به بقیه آرامش میده.امروز وقتی تلفن رو قطع کردی و جواب ندادی، یهو تموم شدی.مردی انگار.همون موقع انگار یهو این توانایی رو پیدا کردم که سنگ لحد رو بزارم روت.فقط یه مساله باز بود.اونم حرفی که به ...زدیه.و اینکه کجای ماجرام.میدونی همیشه مادرم میگفت خدا نکنه تو بخوای کاری بکنی.امروز تصمیم داشتم این قضیه رو تموم کنم.بارون که میزد و من منتظر ب...

    ادامه مطلب
  • همه چي رو بكو بدونم

  • نیلوبلاگ

    من از تمام تمام حرفا و مكالمه ها حتي ديدار ها همه اش رو ارشيو دارم همه حرفامون ركورد شده يه حسي ميگفت لازمه......

    ادامه مطلب
  • بارون و غروب و ....

  • نیلوبلاگ

    امروز بارون میبارید،قشنگ...آروم...فک میکردم واقعا حیف...حیف که بارون هست،یه دوست داشتن اینور قضیه هست،همون 50 درصد معروف...بادی که بپیچه تو موهام هست،بوی تلخ قهوه هم که رابرا هست...حیف حیف که دستای تو نیست... پینوشت 1/یه وقتی بود میگفتم وقتی تو بغلمی انگار همه دنیا تو مشتمه... پینوشت 2/باید بتونم و دووم بیارم!!!...

    ادامه مطلب
  • تو داري ميري و تنگه نفس هام...

  • نگاهم به پیچ کوچه است و...

  • نیلوبلاگ

    انگار کم کم دارم تو این عشق بزرگ میشم.تقریبا از اولین روزای شروع این عشق میدونستم که تو این روزا میری سفر.اعتراف میکنم که گاهی دوس داشتم یه جورایی کنسلش کنی،و اعتراف میکنم همش برا اینکه دور میشدی نبود، فک میکردم معنی این کار اینکه تو خیلی منو دوس داری و نمیتونی تحمل کنی که 10 روز منو نبینی.فک میکردم اینجوری باورم میشه مهمترم.از همه چی...هر بار که حرفش میشد تو دلم ارزو میکردم که بگی کنسل شد...ولی از یه جایی به بعد، نمیدونم از کی حس کردم برام اهمیتی نداره که بری یا نری،حس کردم نیازی به این تایید ها ندارم.نیازی ندارم که تو ثابت کنی یه چیزایی رو.حس میکنم دوست د...

    ادامه مطلب
  • ای جوووونم... وای که چه خوشحالم... تورو دارم...

  • نیلوبلاگ

    پینوشت: فک کنم من تنها کسی ام که همزمانکه دارم باهات حرف میزنم برات مینویسم "عاشششششقتم نفسسس" و همزمان ایجا بهترین لحظه ای زندگی رو ثبت میکنم....

    ادامه مطلب
  • حرفهايي كه امروز تموم شده...

  • نیلوبلاگ

    يادته بهت گفته بودم صبحا كه گرم حرف زدنيم همكاراي من ميگن شماها چي ميگين كه حرفاتون تموم تموم نميشه و حسابي براشون عجيبه....امروز تو تيستي ... حرفي نيس... ...

    ادامه مطلب
  • نیستی...باران میبارد ... من و یکشنبه عصر خیس میشویم و من

  • نیلوبلاگ

    به این فکر میکنم که الان باید وقتش باشد که یک چایی داغ بریزی توی یک فنجان کمر باریک...دستهاییت را باز کنی و چای را با طعم لب های من هورت بکشیم. و به قول بابا لنگ دراز این یکشنبه کشدار با این تصویر بماند در خاطره های ما تا هربار به یکشنبه فکر میکنیم یه لبخند ملیح روی صورت تو باشد و یک خنده آرام گوشه لبهای من ... پینوشت: خیال تو هم اروم کننده است. پینوشت 2/دلم تنگته دیوونه.درست وقتی که دارم از دلتنگی برات مینویسم... ...

    ادامه مطلب
  • برای روز میلاد تن تو...

  • نیلوبلاگ

    روز تولد یکی از اون روزاییکه هم شادی و هم یه چیزی تو وجودت غریبگی میکنه.یه سال از زندگیت تموم میشه که رشار از خاطره است.خنده ها و ناخوشی هایی که بزرگت کرده.این روز یه جوریه.دلت میخواد کنار اونایی باشی که بفهمنت.نگات کنن و بدونن تو الان چی میخوای.دستتو اروم بگیرن و منتظر بشن اونقد که تو حرف بزنی.بخندی باهاشون.برقصی باهاشون.ویش لیستت رو بنویسی باهاشون و ارزوهات رو باهاشون تصور کنی. وقتی شمع هاتو فوت میکنی باید صدایی همراهیت کنه "بیا شمع ها رو فوت کن که صد سا..." که تو بخوای صدسال کنارش باشی.نفست به نفسش بند باشه و... ...

    ادامه مطلب
  • امشب میخوام مست بشم...

  • نیلوبلاگ

    باز میلرزد دلم دستم باز گویی در هوای دیگری هستم ابرویم را نریزی دل لحظه دیدار نزدیک است... هر چند دیگه خیلی تولدانه نیس ولی میتونه یه روز خوب باشه.تموم شب بیخواب بودم.اروم نبودم.هول و بیقرار.اصلا فک نمیکردم اینجوری بشم.ذهنم مرتب نبود.گاهی احساس میکردم قلبم خیلی تند میزنه.تو نبودی ولی حس میکردم یکی با نگاش دنبالم میکنه.صبح خیلی زود بیدار شده بودم.حاضر شدم و اومدم بیرون.تموم راه که باهات حرف میزدم حس میکردم همه هیجانم تو صدام مشخصه.هم خوب بود و هم بد.یه جورایی دوس داشتم سنگین و رنگین باشم.یه جورایی هم دوس داشتم بدونی چه حالی ام شاید یکم همراهی ام کنی. وقت...

    ادامه مطلب
  • تموم طاقتم ...

  • نیلوبلاگ

    یکشنبه های بی تو نفسم رو میبره عشقم.امیدوارم بیای. ...

    ادامه مطلب
  • دلهره های زنانه و ...

  • نیلوبلاگ

    چه خوبه که دلت شور بیفته.بهونه های بنی اسراییلی داشته باشی.غر بزنی.آشوب باشی.اونوقت بانک یه تغییراتی تو سیستم خودش بخواد بده و تو مجبور شی صندوق پستت رو چک کنی. ...

    ادامه مطلب
  • باز نبودی و من تکیه دادم به دیوار...

  • برچسب‌های مرتبط

    میروم تا با خودم خلوت کنم | شب است کلنجار میروم با خودم | گاهی دلم برای خودم میسوزد | گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود | گاهي دلم براي خودم | گاهي دلم براي خودم تنگ | گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود بهمني | گاهی دلم برای خودم تنگ میشود بهمنی | گاهی دلم برای خودم | گاهی دلم برای