
h2 ريشه a href last search q نميزنم نميزنم a اين a href last search q جاااا جاااا a h2 div class postbody div class postcontent div class clear div div div div class postinfo نوشته شده در span dir ltr 4 Dec 2017 span ساعت span dir ltr 10 5 PM span توسط span dir rtl comment for 170 span div class clear div div...
ادامه مطلب
خدايا اين چه حاليه؟ مگه من چه كار كرده بودم اخه؟!...
ادامه مطلب
تموم روز داشتم به این فک میکردم که یه زن دقیقا چی میخواد از یه مرد...در واقع فک کردم من به عنوان زن از مرد چی میخام ؟خیلی فک کردم، به حالتهای مختلف و اخرش به این نتیجه رسیدم که من از تمام دنیای یک مرد فقط یک خیال راحت میخوام از یک دوست داشته شدن اروم و پایدار. پینوشت 1: 10:25 سهم سلام امروز پینوشت 2: خیالم راحت نیست... پینوشت 3: سانسور کردم ... ...
ادامه مطلب
انگار کم کم دارم تو این عشق بزرگ میشم.تقریبا از اولین روزای شروع این عشق میدونستم که تو این روزا میری سفر.اعتراف میکنم که گاهی دوس داشتم یه جورایی کنسلش کنی،و اعتراف میکنم همش برا اینکه دور میشدی نبود، فک میکردم معنی این کار اینکه تو خیلی منو دوس داری و نمیتونی تحمل کنی که 10 روز منو نبینی.فک میکردم اینجوری باورم میشه مهمترم.از همه چی...هر بار که حرفش میشد تو دلم ارزو میکردم که بگی کنسل شد...ولی از یه جایی به بعد، نمیدونم از کی حس کردم برام اهمیتی نداره که بری یا نری،حس کردم نیازی به این تایید ها ندارم.نیازی ندارم که تو ثابت کنی یه چیزایی رو.حس میکنم دوست د...
ادامه مطلب
يادته بهت گفته بودم صبحا كه گرم حرف زدنيم همكاراي من ميگن شماها چي ميگين كه حرفاتون تموم تموم نميشه و حسابي براشون عجيبه....امروز تو تيستي ... حرفي نيس... ...
ادامه مطلب
شب که از نیمه میگذره،سکوت که همه جا رو میگیره،وقتی داری تو تنهایی خودت کد میزنی،دلت هوایی میشه ،دلت یه عشقبازی شبونه میخواد،یه چت طولانی عاشقانه لااقل، که یکی بیاد بگه بیداری عشقم؟ چقد دلم تنگ شد برات.یکی بگه ای خدااا تا کی ما بخوابیم جدا...یکم براش عاشقانه بخونی و اون با یه شیطنت مردونه بگه عشقم چی پوشیدی!!! شایدم دلت میخواد بگه من زدم بیرون دارم میآم دنبالت دیگه طاقتم تموم شده.بریم هر جا فقط بریم...و... ساده است اره خیلی ساده تر از اون که قابل دسترسی نباشه اونم تو این دنیای مدرن که همه برا خودشون راحت تصمیم میگیرن.ولی نشدنیه، نشدنی.میفهمی بازم به همون س...
ادامه مطلب
روز تولد یکی از اون روزاییکه هم شادی و هم یه چیزی تو وجودت غریبگی میکنه.یه سال از زندگیت تموم میشه که رشار از خاطره است.خنده ها و ناخوشی هایی که بزرگت کرده.این روز یه جوریه.دلت میخواد کنار اونایی باشی که بفهمنت.نگات کنن و بدونن تو الان چی میخوای.دستتو اروم بگیرن و منتظر بشن اونقد که تو حرف بزنی.بخندی باهاشون.برقصی باهاشون.ویش لیستت رو بنویسی باهاشون و ارزوهات رو باهاشون تصور کنی. وقتی شمع هاتو فوت میکنی باید صدایی همراهیت کنه "بیا شمع ها رو فوت کن که صد سا..." که تو بخوای صدسال کنارش باشی.نفست به نفسش بند باشه و... ...
ادامه مطلب
چه خوبه که دلت شور بیفته.بهونه های بنی اسراییلی داشته باشی.غر بزنی.آشوب باشی.اونوقت بانک یه تغییراتی تو سیستم خودش بخواد بده و تو مجبور شی صندوق پستت رو چک کنی. ...
ادامه مطلب
شب پیام شب بخیر تو ارومم میکنه و امیدوار که امشب به خیر میگذره و صبح طلوع میکنه برا دیدن چشمای تو.فک میکردم تو با اون همه خستگی بیهوش شی.وقتی برام نوشتی تا خرخره خوردم که یادم بره و هنوز تو فکرتم یاد شعر معین افتادم که میگفت "سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه" و اون شب طولانی برگشت...". نگرانت شدم ولی... کاری ازم برنمیاومد.تو این لحظه ها خیلی سخته.با خودم درگیرم .تو این لحظه هاس که...با همه ی اینا به خودم ذلخوشی میدادم.میگفتم خسته بوده حسابی، تاثیر الکل و...میخوابه و صبح دوباره پیام میده گفته بودی شاید بیای و من منتظر صبح بودم بیشتر از همیشه.من هم که سر کارم، ...
ادامه مطلب