
مامان امروز میگفت دیشب خواهری خونش خوابیده. با شوخی و خنده گفت باید هفته ای یه شب بیاین پیشم... به من ربطی نداره... الهی بگردم مادر دورت که حتی دلتنگیت رو ام با شوخی خنده میگی و... مامان حلال کن، این روزای نبودن رو ببخش. میدونی که الان تنها آرزوم برگشتنه و... پینوشت 1/دختری فقط پرسید بغل میخوای وقتی... پینوشت 2/برا اولین بار تو زندگیم دارم قرص افسردگی میخورم... پینوشت 3/اون حس خواستنی که نوشتم تموم شد... +نوشته شده در 18 Nov 2017ساعت2:16 AM  توسط | ...
ادامه مطلب
بعد چند هفته بالاخره آرومم.عجیب آرومم...اونروزا که اشکام جاری بود حتی فکرش رو هم نمیکردم یه روزی آروم بگیرم.امروز به حرف قدمی ها ایمان آوردم دوباره...خیلی شنیده بودم که وقتی یه نفر میمیره ، باید سریع خاکش کنن، خاک سرده و این به بقیه آرامش میده.امروز وقتی تلفن رو قطع کردی و جواب ندادی، یهو تموم شدی.مردی انگار.همون موقع انگار یهو این توانایی رو پیدا کردم که سنگ لحد رو بزارم روت.فقط یه مساله باز بود.اونم حرفی که به ...زدیه.و اینکه کجای ماجرام.میدونی همیشه مادرم میگفت خدا نکنه تو بخوای کاری بکنی.امروز تصمیم داشتم این قضیه رو تموم کنم.بارون که میزد و من منتظر ب...
ادامه مطلب
شب پیام شب بخیر تو ارومم میکنه و امیدوار که امشب به خیر میگذره و صبح طلوع میکنه برا دیدن چشمای تو.فک میکردم تو با اون همه خستگی بیهوش شی.وقتی برام نوشتی تا خرخره خوردم که یادم بره و هنوز تو فکرتم یاد شعر معین افتادم که میگفت "سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه" و اون شب طولانی برگشت...". نگرانت شدم ولی... کاری ازم برنمیاومد.تو این لحظه ها خیلی سخته.با خودم درگیرم .تو این لحظه هاس که...با همه ی اینا به خودم ذلخوشی میدادم.میگفتم خسته بوده حسابی، تاثیر الکل و...میخوابه و صبح دوباره پیام میده گفته بودی شاید بیای و من منتظر صبح بودم بیشتر از همیشه.من هم که سر کارم، ...
ادامه مطلب