بيا ...بيا كه مرا با تو ماجرايي هست...

متن مرتبط با «چقدر گریه تا آروم شدم» در سایت بيا ...بيا كه مرا با تو ماجرايي هست... نوشته شده است

چقدر آروم شدم...

  • نیلوبلاگ

    بعد چند هفته بالاخره آرومم.عجیب آرومم...اونروزا که اشکام جاری بود حتی فکرش رو هم نمیکردم یه روزی آروم بگیرم.امروز به حرف قدمی ها ایمان آوردم دوباره...خیلی شنیده بودم که وقتی یه نفر میمیره ، باید سریع خاکش کنن، خاک سرده و این به بقیه آرامش میده.امروز وقتی تلفن رو قطع کردی و جواب ندادی، یهو تموم شدی.مردی انگار.همون موقع انگار یهو این توانایی رو پیدا کردم که سنگ لحد رو بزارم روت.فقط یه مساله باز بود.اونم حرفی که به ...زدیه.و اینکه کجای ماجرام.میدونی همیشه مادرم میگفت خدا نکنه تو بخوای کاری بکنی.امروز تصمیم داشتم این قضیه رو تموم کنم.بارون که میزد و من منتظر ب...

    ادامه مطلب
  • آفتاب دم ظهر...

  • نیلوبلاگ

    اگه آفتاب دم ظهر گرمت نکنه چه امیدی به افتاب عصر... چند سال پیش اینو از مادر بزرگم شنیدم.وقتی یکی از دخترای فامیل میخواس جدا بشه.بهش میگفتن دختر تو خونه بودی مثل پنجه آفتاب این شد ،انتظار داری بعدش بهترش پیش بیاد که...و میگفتن آفتاب دم ظهر گرمت نکرد حالا چه انتظاری از آفتاب دم غروبه... اونروز میگفتم ای بابا امان از این تفکرات قدیمی ولی امروز به این نتیجه رسیدم گاهی قرار نیست گرم بشی.خیلی فرق نمیکنه آفتاب دم غروب بهانه است... پینوشت 1/باید بگم ببخش ولی دیشب چشمامو بستمو ... پینوشت 2/سردمه... پینوشت 3/دیگه مطمینم که ......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    چقدر گریه تا آروم شدم |