
باز میلرزد دلم دستم باز گویی در هوای دیگری هستم ابرویم را نریزی دل لحظه دیدار نزدیک است... هر چند دیگه خیلی تولدانه نیس ولی میتونه یه روز خوب باشه.تموم شب بیخواب بودم.اروم نبودم.هول و بیقرار.اصلا فک نمیکردم اینجوری بشم.ذهنم مرتب نبود.گاهی احساس میکردم قلبم خیلی تند میزنه.تو نبودی ولی حس میکردم یکی با نگاش دنبالم میکنه.صبح خیلی زود بیدار شده بودم.حاضر شدم و اومدم بیرون.تموم راه که باهات حرف میزدم حس میکردم همه هیجانم تو صدام مشخصه.هم خوب بود و هم بد.یه جورایی دوس داشتم سنگین و رنگین باشم.یه جورایی هم دوس داشتم بدونی چه حالی ام شاید یکم همراهی ام کنی. وقت...
ادامه مطلب